شهریست پر ظریفان وز هر طرف پلیسی / بر گرد هر رییسی دیوث کاسه لیسی
زرد است رنگ معشوق در روزگار محمود / گویی که در جوانان صفرا بریده باشد
از دست و زبان که بر آید / کز عهده دفع اش به در آید
اعملوا آل داوود زورا و قلیل من یابسین منصور
قصهی تلخ کبوتربچه را پر گفت و رفت
«قامت آزاده و سرسبزی ما جرم ماست»
اين سخن را سرو در گوش صنوبر گفت و رفت
پرتو شمعی به رخسار پسر افتاده بود
بر لب بام آمد و اللهاکبر گفت و رفت
دست بيجان و جوانی با کبودیهای خويش
داستانها از نبردی نابرابر گفت و رفت
«شام دارم ميکشم» مادر به دختر گفت و ماند
دخترک يک «زود ميآيم» به مادر گفت و رفت
«من تجاوز را حريفم تا فراسوهای مرگ»
خواهر اين دلخوشکنک را با برادر گفت و رفت
«بيشمارانيم در اين باغ ای دست خزان»
در گلستان غنچهای نشکفته پرپر گفت و رفت
«قدرت ما وامدار عشق پوتين و علیست!»
در خيابان ظفر، باتوم با سر گفت و رفت
«باش برّان تا به زودی غرق زنگارت کنيم»
پيرزن افتاد و خون درجا به خنجر گفت و رفت
روی منبر قاتلی عمامه بر سر، خون به لب
شرحی از سفاکی شمر ستمگر گفت و رفت
راه و رسم قتل کافر را و کافربچه را
حجتالاسلام از قول پيمبر گفت و رفت
شعر تلخت هاديا آئينهی ايام شد
طنز شيرينت خداحافظ به شکر گفت و رفت"
- هادی خرسندی
- دکتر محمد صادق رجحان
من قافیه مصرع گم گشته پیشم !!
توپولف ! بنگر که چه بر باد داده ای / " چندین هزار امید بنی آدم ست این "
"گزارش اخیر شورای نگهبان در پاسخ به انتقادهای وارد بر سلامت انتخابات ریاست جمهوری دهم، یک بار دیگر بحث در مورد شواهد اثبات کننده تخلف در انتخابات 22 خرداد را زنده کرد. اگرچه این بحث، بلافاصله تحت الشعاع خبر داغ تر مراسم نماز جمعه تهران قرار گرفت، اما به نظر می رسد اهمیت بحث مستندات تقلب در انتخابات ریاست جمهوری، در حدی است که پرداختن به آن همچنان موضوعیت دارد. "روز" در این مجال می کوشد در یک گزارش تحلیلی، با بررسی شواهد آماری ناشی از بروز تخلف در انتخابات، به یادآوری مستنداتی بپردازد که بیانیه اخیر شورای نگهبان، کوشیده است تا از کنار آنها بگذرد.
یادآوری می شود که تمام شواهد مورد اشاره در این نوشته، در گذشته مورد اشاره منتقدان انتخابات و به طور مشخص ستاد میرحسین موسوی قرار گرفته اند و بنابراین شورای نگهبان، پیش از انتشار بیانیه اخیر خود، از وجود آنها اطلاع داشته است.
پیش فرض: تمام ادعاهای اصلاح طلبان نادرست است
در پی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد در ایران، اصلاح طلبان شواهد مختلفی را در اثبات بروز تخلفات انتخاباتی مورد اشاره قرار دادند.
مجموعه ای از این شواهد، مبتنی بر گزارش های منابع اصلاح طلب هستند. از جمله آنها، می توان به استفاده غیر قانونی از امکانات دولتی به منظور تبلیغات برای محمود احمدی نژاد، تطمیع و خرید رای با استفاده از بودجه دولتی، فعالیت های جانبدارانه وزارت کشور و شورای نگهبان به نفع رییس جمهور، دخالت غیرقانونی نهادهای نظامی در انتخابات، و ایجاد مانع در برابر نظارت نمایندگان کاندیداهای اصلاح طلب بر رای گیری و شمارش آرا اشاره کرد. اصلاح طلبان، همچنین چاپ بیش از 14 میلیون برگه رای اضافی (با شماره سریال) و "میلیون ها" برگه رای اضافی (بدون شماره سریال) پیش از انتخابات را مورد توجه قرار داده و پرسیده اند که چرا با وجود این تعداد برگه رای اضافی، کمبود برگه های اخذ رای باعث توقف رای گیری در پیش از ظهر، در سطح هزاران صندوق شد. آنان از سوی دیگر، فعالیت حدود 14 هزار "صندوق سیار" (که امکان نظارت بر آنها توسط رقبا بسیار ناچیز است) را که معادل یک سوم تعداد کل صندوق های رای در کشور می شود، شبهه دار دانسته اند.
نکته دیگری که مورد اعتراض کاندیدداهای اصلاح طلب قرار گرفته، آغاز اعلام نتایج شمارش آرا از ساعت 12.5 نصفه شب 22 خرداد، تنها 2.5 ساعت پس از اتمام زمان رای گیری بوده، که تردیدهایی جدی را در مورد امکانپذیر بودن شمارش آرا با این سرعت ایجاد کرده است.
در مورد هر کدام از موضوعات فوق، شواهدی از سوی اصلاح طلبان ارائه شده که شرح جزء به جزء آنها، نیاز به فرصت بسیار دارد. اما در بررسی محتاطانه نتایج انتخابات، می توان از تمام ادعاهای مطرح شده از سوی اصلاح طلبان صرف نظر کرد و برای احتیاط، تنها به شواهدی استناد کرد که از سوی خود دولت احمدی نژاد منتشر شده باشند. این همان کاری است که در گزارش حاضر، قصد انجام آن را داریم.
در این گزارش، با فرض آن که تنها اطلاعات رسمی منتشر شده از سوی دولت احمدی نژاد قابل استناد باشند، به بررسی شواهدی هفت گانه می پردازیم که سلامت انتخابات22 خرداد را به زیر سوال می برند. شواهدی که نویسندگان بیانیه اخیر شورای نگهبان یا از بحث در مورد آنها خودداری کرده اند و یا به اشاره ای مختصر و بدون ذکر ابهامات اصلی بسنده کرده اند.
درصد های مشارکت غیر طبیعی
مهم ترین ابهام قابل مشاهده در نتایج انتخابات ریاست جمهوری، به گونه ای که در جداول تفصیلی نتایج در 2 تیر 88 توسط وزارت کشور منتشر شد، اعلام درصدهای مشارکت انتخاباتی بسیار غیر عادی در ارتباط با مناطق مختلف کشور است.
بیانیه شورای نگهبان، با اشاره به ابهام فوق، تلاش زیادی را صرف توضیح "دلایلی" کرده که به عقیده این شورا ممکن است باعث شوند تا تعداد رای دهنگان در یک حوزه انتخابیه، از تعداد واجدان شرایط در آن حوزه بیشتر شوند. دلایلی که وجه مشترک آنها، وجود رای دهندگان غیر بومی در یک حوزه انتخابیه است که ممکن است به دلایل تحصیلی و تفریحی و غیره به شهرستان دیگری رفته و در آنجا رای داده باشند. اما نکته قابل تامل در توضیحات شورای نگهبان، از قلم انداختن مهم ترین جنبه مشارکت غیر عادی در انتخابات 22 خرداد است: "تعداد" حوزه های دارای نرخ مشارکت نزدیک یا بیش از صد درصد.
در واقع، در انتخابات اخیر، در میان "بخش" های کشور (در تقسیمات کشوری ایران، هر "بخش" مجموعه ای از چند ده یا احتمالا یک شهر مجاور آنهاست) 192 بخش با بیش از صددرصد مشارکت در انتخابات مواجه بوده اند. تعداد رای های شمارش و اعلام شده توسط وزارت کشور در این بخش ها بین 100 ٪ تا 211 ٪ تعداد کسانی بوده که در سن رای دادن قرار داشته اند.
همچنین، در میان "شهرستان" ها (هر شهرستان شامل یک شهر و احیانا چند روستای مجاور آن است) در تعداد 60 شهرستان تعداد رای های شمارش شده بیش از واجدین شرایط رای دادن بوده است. 6 روز بعد از انتخابات، در 28 خرداد، محسن رضایی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در برنامه ای تلویزیونی به وجود بیش از 170 حوزه انتخابیه با درصد مشارکت بین 95 تا 140 درصد اشاره کرد. اهمیت این آمار در آن بود که تعداد کل "حوزه" های انتخابیه ریاست جمهوری ایران (یا تعداد "شهرستان" هایی که مردم در آنها رای می دهند) 368 است و به این ترتیب
تعداد مورد اشاره توسط وی، بیش از 46 درصد از کل حوزه های انتخاباتی ایران را شامل می شدند. هر چند محسن رضایی نام و مشخصات حوزه های دارای مشارکت غیر عادی را اعلام نکرد، اما کمیته صیانت از آرای میرحسین موسوی، در 13 تیر و بر مبنای آمار رسمی منتشر شده از سوی وزارت کشور در تاریخ 2 تیر ماه 1388، اسامی و میزان آرای ماخوذه در 126 حوزه دارای مشارکت بالاتر بین 95 تا 127 درصد را منتشر کرد.
برای مشاهده اطلاعات دقیق تر در مورد بخش ها و شهرستان های دارای مشارکت غیرعادی، به جداول (2) و (3) از مجموعه جداول ضمیمه گزارش شماره (9) کمیته صیانت از آرای میرحسین موسوی نگاه کنید.
این در حالی است که در سطح استان ها نیز، در دو استان یزد و مازندران میزان آرای شمارش شده بیشتر از صددرصد واجدین شرایط شرکت در انتخابات بوده است.
یک نکته آماری بسیار مهم در همین ارتباط آن است که در اکثریت قریب به اتفاق حوزه هایی که دارای نرخ مشارکت بالای 95 درصد هستند، آرای اعلام شده برای احمدی نژاد با اختلاف زیادی بیشتر از سایر کاندیداها بوده است (به جدول 3 فوق نگاه کنید).
بدین ترتیب، اگرچه می توان توضیحات مفصل بیانیه اخیر شورای نگهبان را قبول کرد که غیر ممکن نیست شهرستانی وجود داشته باشد که به خاطر وجود مسافران یا دانشجویان سایر مناطق، تعداد رای های شمرده شده در آن از تعداد کل افراد حائز شرایط رای دادن بیشتر باشد، اما آیا به لحاظ ریاضی، ممکن است که تعداد چنین حوزه هایی بین یک سوم تا نصف کل شهرستان های کشور باشد؟ و آیا عادی است که تقریبا در تمام چنین حوزه هایی، نام محمود احمدی نژاد به عنوان کاندیدای پیروز از صندوق ها خارج شده باشد؟
آرای غیر طبیعی احمدی نژاد در بسیاری از صندوق ها
یکی دیگر از ابهامات فراموش شده در دفاعیه اخیر شورای نگهبان از انتخابات، این است که مطابق ارقام و اطلاعات منتشر شده توسط وزارت کشور، در2233 صندق رای درصد آرای محمود احمدی نژاد بالای 95 بوده است. از میان این صندوق ها، در 307 صندوق آرای احمدی نژاد حتی بیش تر از 99 درصد است، و در 103 صندوق، میزان این آرا 100 درصد است. این در حالی است که به لحاظ منطقی، در هر صندوق حداقل ناظران سه کاندیدای رقیب محمود احمدی نژاد به او رای نداده اند.
ضمیمه توصیفی گزارش شماره (9) کمیته صیانت از آرای میرحسین موسوی، در این ارتباط به عنوان نمونه به شهرستان دلفان استان غربی لرستان اشاره می کند. در دلفان، حداقل 19 صندوق وجود داشته که حتی یک رأی باطله ندارند و میزان رأی احمدی نژاد در آنها بین75 تا 100 درصد است. در اکثر این صندوق ها تعداد آرای کروبی و رضایی که خود لر هستند صفر یا یک است. در برخی صندوق ها نه رأی باطله ای وجود دارد و نه هیچ یک از نامزدهای رقیب احمدی نژاد حتی یک رأی آورده اند. در شهرستان دلفان، میزان مشارکت هم 100 ٪ بوده است.
مثال دیگر مربوط به نتایج انتخابات شهرستان عنبرآباد استان کرمان است. در شهرستان مذکور میزان آرای اخذ شده معادل 110 درصد واجدین شرایط است و براساس آمار اعلام شده از سوی وزارت کشور 95 درصد آراء به احمدی نژاد تعلق داشته است. در همین شهرستان، در برخی از صندوقها تمامی آرا به احمدی نژاد تعلق دارد و سه کاندیدای دیگر دارای هیچ رأیی نیستند. مثلاً در صندوق شماره 13 بخش جبالبارز جنوبی تمامی 307 رأی، در صندوق شماره 14 تمامی 700 رأی، در صندوق شماره 16 تمامی 335 رأی و در صندوق شماره 18 تمامی 600 رأی و در صندوق شماره 21 تمامی 1000 رأی به احمدی نژاد تعلق دارد. در برخی دیگر از صندوقهای این شهرستان، مجموع آرای سه نامزد دیگر تک رقمی است. مثلاً در صندوق شماره 13، 16، 20 و 30 بخش مرکزی از کل آرای ریخته شده به صندوق، سه نامزد دیگر مجموعاً 7 رأی کسب کرده اند. وضعیت مشابهی در صندوق های شمار3، 4، 7، 11، 19، 22، 24 و 25 بخش جبالبارز جنوبی و صندوق شماره 3 بخش اسماعلیلی مشاهده می شود.
صندوق های حاوی آرای کل مضرب صد
یک پدیده غیرمعمول دیگر در ارتباط با آمار وزارت کشور، آن است که در تعداد بسیار زیادی از صندوق ها، تعداد آرای اعلام شده مضربی از عدد صد (مثلا 900، 1000، 1100 و ...) است.
نسبت صندوق های دارای مضرب 100 به کل صندوق های رای موجود، در بعضی حوزه های انتخابیه بسیار قابل توجه بوده است (نگاه کنید به جدول 4 مجموعه جداول ضمیمه گزارش کمیته صیانت از آرا). مطابق گزارش کمیته صیانت از آرا، این نسبت مثلا در در شهرستان کوهدشت استان لرستان 29 درصد، در شهرستان سلسله لرستان 23 درصد ، در شهرستان دلفان استان لرستان 20 درصد ، در شهرستان فلاورجان استان اصفهان19 درصد ، و در شهرستان عنبرآباد استان کرمان 14 درصد بوده است. به لحاظ ریاضی، در حالت معمولی احتمال وقوع آرای کل مضرب صد در هر صندوق یک درصد است. با توجه به اینکه برگه های رای در مجموعه های صدتایی منتشر می شوند، وجود صندوق های رای دارای اعداد مضرب صد، در صندوق هایی که تمام برگه های رای چاپ شده در آنها مصرف شده باشد نیز ممکن است. اما همواره برای کم نیامدن تعداد برگه های رای، تعداد برگه هایی که در اختیار هر حوزه انتخاباتی گذاشته می شود از تعداد واجدین شرایط آن حوزه بیشتر است؛ در نتیجه، مصرف شدن کامل بسته های صد تایی رای در بسیاری از حوزه ها، احتمالا نشان می دهد که از تمام برگه های رای موجود، برای پر کردن صندوق ها با آرای یک کاندیدای خاص استفاده شده است. از سوی دیگر، صندوق های دارای تعداد آرای مضرب صد، همگی در صندوق های حوزه های دارای مشارکت بالای صد درصد (که تمام برگه های رای آنها مصرف شده باشد) نیستند و بسیاری از آنها در حوزه های دارای درصد مشارکت پایین تر قرار دارند.
اعلام آرای متفاوت برای استانها و شهرستان های مختلف
طبق جدول شماره (1) گزارش کمیته صیانت از آرای میرحسین موسوی، در بسیاری از استان های ایران، مجموع آرای "شهرستانهای" استان (ارائه شده در تاریخ 2 تیرماه 88 بر روی سایت رسمی وزارت کشور) با مجموع آرای "صندوق های رای" همان استان (ارائه شده در تاریخ 25 خرداد 88 بر روی سایت وزارت کشور) فرق دارند. این پدیده در 24 استان از 30 استان ایران قابل مشاهده است و میزان تفاوت اعداد ذکر برای استان ها در دو روش فوق از یک رأی تا 29 هزار رأی است. به نحوی که به نظر می رسد آرای اعلام شده برای شهرستان ها از مجموع آرای صندوق های همان شهرستانها حاصل نشده و بر مبنای محاسبات دیگری به دست آمده است.
این ابهام وقتی برجسته تر می شود که که مقایسه آرای کلی اعلام شده با حاصل جمع آرای صندوق ها، در مورد تک تک شهرستانهای هر یک از استانها انجام بگیرد. نتایج آزمون فرضیه فوق در سطح شهرستانهای مختلف نشان از تفاوت گسترده مجموع آرای صندوق های شهرستان ها با تعداد آرای کلی اعلام شده برای همان شهرستان ها دارد. این تفاوت در در 78 شهرستان کشور قابل مشاهده است که مجموع آرای آنها به 11 میلیون و 175853 رأی بالغ می شود.
ثابت ماندن نسبت آرا در هنگام اعلام اولیه نتایج انتخابات
در انتخابات هایی که تاکنون در ایران برگزار می شده، همواره اعلام تدریجی نتایج شمارش آرا، با مشخص کردن اینکه آرای شمارش شده به کدام حوزه های انتخاباتی تعلق داشته اند صورت می گرفته است. اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد، که از نیمه شب همان روز صورت گرفت، به شیوه ای غیر معمول و بدون مشخص کردن آنکه نتایجی که اعلام می شوند مربوط به کدام مناطق کشور هستند انجام گرفت. در هنگام اعلام نتایج، وزارت کشور تنها اعلام می کرد که با شمردن این تعداد صندوق رای، میزان رای کاندیداها چقدر بوده است (البته در پی اعتراضات شدید کاندیداهای معترض، بعد از چند روز آمار تفکیکی حوزه های انتخاباتی هم منتشر شد که بحث های جدیدی را برانگیخت).
بعد از شروع اعلام نتایج انتخابات، یکی از نکاتی که توجه ناظران را به خود جلب کرد، آن بود که میان آرای محمود احممدی نژاد و آرای میرحسین موسوی، همواره نسبت عددی ثابتی وجود داشت، نسبتی که هر چقدر تعداد صندوق های شمرده شده افزایش می یافت، باز هم تقریبا ثابت باقی می ماند. در واقع، به لحاظ ریاضی، نمودار آرای اعلام شده برای کاندیداها (در زمان های مختلف) به شکل یک خط راست (و نه یک منحنی) بود و به اصطلاح، واریانسی نزدیک به ۱ داشت. این پدیده تنها در صورتی می توانست امکانپذیر باشد که در تمام شهرها و روستاهای ایران مردم به یک نسبت به کاندیداهای مختلف رای داده باشند، پدیده ای که نه تنها در ایران بی سابقه است، که حتی بر مبنای آمار آرای تفکیکی شهرستان ها که بعدها توسط وزارت کشور منتشر شدند هم قابل قبول نیست. آمار تفکیکی حوزه های انتخابیه، اگرچه دارای نقاط ابهام فراوان بودند، اما حتی بر مبنای آنها هم نسبت آرای کاندیداها در مناطق مختلف کشور تفاوت داشت و نمودار حاصل از آنها نمی توانست یک خط مستقیم باشد.
وجود نداشتن آرای باطله تا زمان شمارش 21 میلیون رای
یک نکته قابل توجه دیگر در زمینه آرای اولیه اعلام شده توسط وزارت کشور، آن بود که تا دهمین نوبت اعلام نتایج "آخرین شمارش آرا"، حتی یک رای باطله نیز در میان کل آرای شمارش شده وجود نداشت.
وجود نداشتن آرای باطله، پس از شروع اعلام نتایج انتخابات توسط وزارت کشور به طور گسترده مورد اشاره منتقدان دولت قرار گرفت که از این موضوع، به عنوان نشانه ای از ساختگی بودن اعداد اعلام شده یاد می کردند. قابل توجه است که انتشار نتایج اولیه انتخابات بدون ذکر آرای باطله، تا دهمین نوبت انتشار نتایج شمارش آرا ادامه یافت. سپس، پس از چند ساعت توقف در اعلام نتایج، "نتایج نهایی انتخابات" منتشر گردید، که تنها نتایجی بودند که در آنها، بر خلاف ده نوبت قبلی، عددی نیز (409389 رای) به آرای باطله اختصاص یافته بود. بدون هیچ توضیحی در این مورد که چطور در ده نوبت قبلی اعلام نتایج، 21,781,391 رای شمرده شده بود بدون آنکه حتی یک رای باطله در میانشان باشد.
یک تغییر قابل توجه دیگر در خصوص اعلام نتایج اولیه انتخابات توسط وزارت کشور، آن بود که طبق نهمین نوبت نتایج اعلام شده، آرای محسن رضایی تا هنگام شمارش 19,761,433 رای 633,048 رای بود. اما طبق دهمین نتایج اعلام شده، با شمارش 2 میلیون رای بیشتر ( 21,781,391) آرای محسن رضایی نه تنها افزایش نیافت، که 45135 رای هم کاهش یافت و به 587,913 رای رسید.
افشای تعداد زیاد آرای تانخورده در هنگام "بازشماری" آرا
در پی افزایش اعتراضات به تخلفات انتخاباتی و اعلام بازشماری تصادفی 10 درصد صندوق های رای توسط شورای نگهبان، که البته کاندیداهای اصلاح طلب به علت عدم بی طرفی شورای نگهبان از معرفی نماینده به هیات بازشماری آرا خودداری کردند، خبرگزاری دولتی ایرنا تصاویری از "بازشماری" آرا را به منتشر کرد که خود به ایجاد ابهامات جدیدیدر مورد انتخابات منجر شدند.
در تصاویر منتشر شده توسط خبرگزاری ایرنا، تعداد بسیار زیادی برگه رای نو و تانخورده دیده می شد که مسوولان شورای نگهبان در حال شمردن آنها بودند. این در حالی بود که وارد کردن برگه ها به شکاف صندوق رای، بدون تا کردن آنها تقریبا غیر ممکن است و از قضا پیش از بازشماری آرا هم، شخص وزیر اطلاعات "تانخورده" بودن برگه های رای را یکی از نشانه هایی دانسته بود که وجود آن، می تواند به اثبات تقلب در انتخابات منجر شود.
اظهارات وی که در شماره 8 تیر روزنامه جام جم به چاپ رسیده بود، حکایت داشت: "او [یکی از افراد معتقد به تخلف در انتخابات] گفت شنيده است که صندوق هاي دو جداره آرا ساخته شده است که در طبقه زيرين آن از پيش برگه هاي آراء را به نفع يکي از کانديداها قرار داده اند و آراء مردم در طبقه بالاي صندوق ريخته مي شود و به هنگام باز کردن در صندوق ، آراء جاسازي شده بالا مي آيد که نتيجه کنوني انتخابات ناشي از اين امر است.... من از شنيدن اين موضوع خنديدم و به او گفتم اگر کسي هيچ گاه انتخابات و هيئت هاي نظارت اجرايي و اعضاي شعبه هاي انتخابات را نديده بود و چنين سخن مي گفت مقداري قابل پذيرش بود... مردم به طور معمول برگه هاي آرا را تا مي زنند و به اين علت آراء [روی هم] انباشته مي شود و اينکه گفته شد برگه هاي آراء در بخش مخفي صندوق قرار داده شده بايد [برای امکانپذیر بودن این کار، برگه های بخش مخفی] کاملاً صاف و تا نخورده باشد تا مقدار زيادي برگه رأي در آنجا قرار گيرد."
نکته دیگری که در تصاویر منتشر شده از سوی خبرگزاری ایرنا مورد توجه منتقدان قرار گرفت، این بود که در یکی از تصاویر، وجود دستخط هایی مشابه بر روی برگه های آرا قابل تشخیص بودند.
***
توجه به مجموعه شواهد فوق، که همگی به طور رسمی از سوی دستگاه های رسمی مدافع دولت احمدی نژاد منتشر شده اند، ظاهرا برای بسیاری از ایرانیان و غیرایرانیان تردیدی باقی نگذاشته اند که در دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران، به گونه ای گسترده تقلب شده است.
به عقیده بسیاری از ناظران، شواهد منتشر شده از سوی دولت و شورای نگهبان، حتی با فرض نادرست بودن تمام ادعاهای اصلاح طلبان در مورد رفتارهای غیرقانونی دولت، برای اثبات تخلفات انتخاباتی در 22 خرداد 88 کافی به نظر می رسند.
برخی از همین ناظران معتقدند وضوح تقلبات انتخاباتی در اطلاعات منتشر شده توسط دولت، به حدی است که شاید بزرگترین راز انتخابات ریاست جمهوری سال 88 در ایران، انتشار این اطلاعات توسط خود دولت باشد."
مجددا توضیح این که مطلب نقل قول عینی از روزآنلاین است.
در سال 57 علی رغم کمبود وسایل مدرن ارتباطی تفکر عملی سیاسی بسیار متشکل تر از امروز به نظر می رسید. گروه ها و گروهک های سیاسی سابقه بیش از ده سال -و در مواردی چند دهه- مبارزه را داشتند و تجربه زندان و مبارزه پنهان در شکل گیری تفکر منسجم -اما نه طبیعتا منطقی و کارا- موثر بود. و برای جایگزینی سلطنت پهلوی نه تنها یک مدعی بلکه آلترناتیو های متعددی وجود داشت. این که آیا این نیروهای آلترناتیو به واقع توان اداره کشور را داشتند بحثی علی حده است که با توجه به به قدرت نرسیدن اکثریت آن ها بحث چندان مفیدی هم نخواهد بود. اما مهم این است که دست کم مدعی جایگزینی به وضوح وجود داشت. سیاست هاس شاه تلنباری از مخالفین سرسخت ایجاد کرده بود که به نوبه خود جایگاه مردمی قابل توجهی هم داشتند.
حال با توجه به سرعت رویدادهای اخیر* احتمال یک تحول بزرگ -به رغم سیاست های وحشیانه و سرکوب گرانه رژیم- کاملا منتفی نیست. و سوال اساسی این است که اگر اتفاقی روی داد و زمینه تغییری -ولو در درون نظام و محدود- فراهم شد آنگاه آلترناتیو مردم چیست؟
در سال 57 با وجود مدعیان قدرتمند که خود را در تئوری و عمل زبده و با تجربه می پنداشتند نتیجه ای چون خمینیسم حاکم شد. حال بدون وجود حتی مدعی درخور چه خواهد شد؟
در انتخاب نوع حکومت مشکل کمتری وجود دارد تا انتخاب گردانندکان آن در سطوح مختلف. یک دموکراسی سکولار بی شک راه علاج ایران است. اما دمکرات واقعی کارآمد -ولو نه چندان سکولار- تحفه نایابی ست. باید توجه داشت آنان که امروز بهترین گزینه مردم اند تنها در شرایط انتخاب بد و بدتر در شمار گزینه ها قرار گرفتند و انتخاب های مطلوب روزگاز آزادی نخواهند بود. به علاوه تجربه حکومتی این افراد چندان موجه نیست.
آیا بهتر نیست گروهی از نخبگان به زودی -در قالب گروه های کوچک تخصصی- گرد هم آیند و در زمینه های گوناگون توسعه سیاسی-اقتصادی-اجتماعی به برنامه ریزی بپردازند. نخبگان علمی و فرهنگی ایران که شامل بخش قابل توجهی از خارج نشینان نیز می شود در بسیاری زمینه ها قابلیت آینده نگری دارد. هر چند با امور اجرای آشنا نباشد (و بنا هم نیست این گروه الزاما به دایره مجریان آینده وارد شود). دست کم پیشنهاداتی برای نظارت در نقاط حساس تهیه کنند. نقاطی که کوتاهی در توجه به آن ها به فجایع سی سال گذشته انجامید.
به امید این که حرکت مردم بیش از این شتاب نیابد و چاله 30 ساله به چاه عمیقتری فرونیفتیم.
آمد و گفت بخواب آسوده
كه نه آن خسرو شيرين آمد
نه نگارت بهر آيين آمد
پس مبادا قدحي دربكشي
بتماشا همه جا سر بكشي
گفتم آن دولت بيدار چه شد؟
مژده آمدن يار چه شد؟
گفت آن دولت بيدار ، افتاد
كودتايي شد و از كار افتاد
تيغ بيدادگران كاري شد
يار هم صيغه اجباري شد
رفت از طرف چمن ، باد صبا
وز خرابات مغان ،نور خدا
دوره سرو و گل و لاله گذشت
آتش و دود شده دامن دشت
باغبان رفته و گل پژمرده
گرگ آهوي ختن را خورده
اجنبي ريشه گل را چيده
مزرع سبز فلك خشكيده
گفتم از داس مه نو چه خبر؟
گفت نه داس ، نه چكش ، نه تبر
آرزوها همه بر باد شده
دست يغماگري آزاد شده
بوستان رفت بتاراج خزان
خفه شد ناي ني ،از بانگ اذان
نوبه زهد فروشان آمد
سيل تزوير ، خروشان آمد
سيل آمد ، همه دنيا را برد
جعفرآباد و مصلي را برد
در ره كعبه بيابان هم نيست
پاي را خار مغيلان هم نيست
نيست در دير مغان شيدايي
دفتري در گرو صهبايي
يار خوي كرده و خندان لب نيست
اهل آن صحبت و آن مطلب نيست
قدسيان مانده پريشان و خموش
برنيايد دگر از عرش خروش
هيچ بي گريه ، دمي سر نكنند
شعر حافظ دگر از بر نكنند
نه ز ميخانه و مي ، نام و نشان
نه كسي در طلب پير مغان
رفته در پوشش چادر ، ساقي
نيست چيزي دگر از او باقي
گشته پنهان به پس پرده تار
خنده جام مي و زلف نگار
نيست ديگر ز ملايك خبري
كه بكوبند ز ميخانه ، دري
باغ فردوس درش بسته شده
آدم از دست خدا خسته شده
گفتم آن دلبر پر شور كجاست
ترك شيرازي مشهور كجاست
گفت او هم ز وطن كنده شده
در سمرقند ، پناهنده شده
خال هندويي خود ، كرده عمل
شده همرنگ مقيمان محل
گفتم اميد مسيحا نفسي؟
گفت او مرد و نفهميد كسي
گفتم آن خلوتي نافه گشا؟
گفت از ترس شلوغي زده جا
گفتم آن خسرو شيرين دهنان؟
گفت شد رهبر خونين كفنان
گفتمش چهچهه مرغ سحر
گفت عصرانه بريدندش سر
گفتمش يوسف كنعان آمد؟
گفت از چاه به زندان آمد
گفتمش راست بگو حق با كيست؟
جنگ هفتاد و دو ملت سر چيست؟
گفت دعوا سر جنگ افزار است
بهترين سود در اين بازار است
گفتمش هيچ در اين عهد و زمان
بوي بهبود ز اوضاع جهان؟
گفت از بهر تو فريادرسي
نيست غير از خود تو ، هيچ كسي
Fools are happy to steal a star; unaware that have already lost the war. Rain of truth will soon or late make the foggy weather clear; and the starry sky - more sparkling than ever - will re-appear
My unknown friends fell on the dark soil - like burned stars - so cold and calm, that I thought night on the earth will be star-less forever.Then I, the owl of silence of my painful dark nest, take the lamp, ran into the street and cried: Hey! look at the cobblestones from your window and see the blood. This is the morning that heart of sun is beating in drops of its blood
- Mr. President! what is your favorite book
- "Mein Kampf", such an influential masterpiece
- Do you know what happened to its author
- He was directly sent to Heaven
I am sure you will get a nicer spot in Heaven
Je n’ai jamais eu peur de la mort, Malgré ses mains, plus écrasantes que la bassesse Mais mon appréhension - quand même - Est de mourir dans un pays Où le salaire des fossoyeurs Compte plus que la liberté de l’homme
آن زمان که بنهادم سر به پاي آزادي |
دست خود زجان شستم از برای آزادي |
|
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را |
مي روم به پاي سر در قفاي آزادي |
|
با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز |
حمله ميكند دايم بر بناي آزادي |
|
در محيط ظوفانزاي, ماهرانه در جنگست |
ناخداي استبداد با خداي آزادي |
|
شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار |
چون بقاي خود بيند در فناي آزادي |
|
دامن محبت را گز کني زخون رنگين |
مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي |
|
فرخي زجان و دل مي کند در اين محفل - فرخی یزدی |
دل نثار استقلال جان فداي آزادي |
/* /*]]>*/
دست کم نه سال پیش بود. رضا با بچه های دانشکده قرار فوتبال داشتند و بنا بود بعد از بازی بیاید خانه ما. نمی دانم به چه دلیلی رضا شورت ورزشی کیارا را پوشیده بودو یا چرا بعد از بازی آن را در نیاورده به خانه ما آمده بود. و مهم تر از آن یادم نیست چرا شورت در خانه ما جا ماند. چند ماه بعد یک بار رضا گفت که کیارا شورت اش را خواسته و نگفته معلوم است که کسی به این خواسته منطقی کیارا وقعی نگذاشت. این بود که شورت کیارا در خانه ما ماندنی شد. شورت مالی نبود. اما خب دیگر قسمت اش این بود. چند بار قصد کردم دورش بیاندازم اما انگار عمرش به دنیا بود و هر بار ماند. وقتی هم که ازدواج کردم و داشتم وسایل ام را جمع می کردم باز از میان آن همه وسیله با ارزش تر که جا ماند یا دور ریخته شد این شورت کیارا بود که راه اش را به خانه جدید باز کردم. حتمن حکمتی در کار بود. در این نه سال اگر کسی می آمد و بی شلوارک می ماند این شورت را تعارف می زدم و عجبا که با آن همه مشتری باز سر جایش می ماند. وقتی می گفتم شورت کیاراست که جا مانده با اکراره می پوشیدند. واقعا نمی دانم اگر مثلن به جای کیارا این شورت هومن بود چه اتفاقی برایش می افتاد. اما هر چه بود رابطه من و این شورت از هر نظر از رابطه من و کیارا (بسیار) نزدیک تر بود.
آمدن ام به آمریکا هول هولکی پیش آمد و باید در جمع کردن اسباب سفر سریع و گزینشی عمل می کردم – فقط آن چیزهایی که زندگی در فرنگ بدون آن ها لنگ می ماند. هیچ توضیح محکمه پسندی ندارم که چرا از میان آن همه وسیله با ارزش و دست کم البسه نو و به درد خور این شورت کیارادر جامه دان من جا گرفت و به آنکارا آمد. در ترکیه وقتی جمدان را باز کردم و دیدم اش بهت ام زد. نمی توانستم بفهمم این شورت حامل چه پیام مهمی است که درک اش نمی کنم و پیام رسان هم دست بردار ماجرا نیست. گوله اش کردم و در سطل انداختم. اما بلافاصله درش آوردم. تازه وارد پانسیونی شده بودم که معلوم نبود برای چند وقت اقامت گاه ام خواهد بود و روی خوشی نداشت که روز اول یک شورت در زباله هایم ببینند. آن ها که نمی دانستند این هر شورتی نیست و شورت کیاراست. بالفرض هم بدانند. چه دلیلی دارد من شورتی را از تهران با خود بیاورم تا در آنکارا معدوم اش کنم. این شد که شورت میرزا کیارا با ما ماند. روزی که ویزا حاضر شد چند روز بیشتر نمانده بود تا از ترکیه بیرون ام کنند. همه روز دنبال بلیط و تدارک سفر بودم اما یادم بود که این بار شورت در چمدان نماند – آن هم با آن همه اضافه بار. از آنکارا به استامبول به نیویورک به آتلانتا و در نهایت به چارلستون راه زیادی بود برای من با همه تدارک و انتظار چند ماهه ام. در راه هر چهار چمدان گم شد. دو سه ماه طول کشید تا آخرین چمدان پیدا شد و وقتی با خوشحالی چمدان باز یافته را گشودم تا یادگارهای ایران را ببینم با دیدن شورت کیارا خشک ام زد. شرط می بندم این اولین شورت ورزشی ایرانی ست که به کارولینای جنوبی رسیده. ندیم سابق خصوصی ترین اسرار کیارا هزاران کیلومتر راه را طی کرده بود و از چند کشور و اقیانوس اطلس گذشته بود تا خودش را به من برساند.
بیش از یک سال و نیم است که در آمریکا هستم. از آستر داخلی شورت چیزی نمانده و درو و برش لک افتاده. همیشه وقت تمیز کاری یا کباب کردن روی منقل آن را استفاده می کردم تا لباس هاس خودم خراب نشود. پریروز هم داشتم در بالکن جوجه کباب و برگر درست می کردم و با خیال راحت دست های چربم را با شورت بین المللی پاک می کردم. یک آن فکر کردم هر چیز را پایانی مقرر است و این شورت دیگر گاه اش گذشته. بعد از شام لباس هایم را عوض کردم. شورت را گوله کردم و ته سطل انداختم.
بیت:
یا رب این شورت کیارا که سپردی به من اش می سپارم به تو از چشم حسود چمن اش!
اما این جور نمی شد. درش آوردم. با احترام شورت را تا کردم و دوباره آرام ته سطل زباله گذاشتم. و بعد با عجله شروع کردم به خالی کردن ته بشقاب ها.
قبل از وداع آخرین عکس شورت را گرفتم. خوب نگاه اش کنید و آن را به خاطر بسپارید. کسی چه می داند شاید چهار سال دیگر شورت را در کالیفرنیا یا بیروت یا تایلند دیدید. این شورتی ست که می تواند.
Slice تو را خوردم و دل درد شدم واکسن زده بودم منتها زرد شدم
پیراشکی و آب هویج میهنی هیچ نکرد اسهال ز تو گرفتم و مرد شدم
این شعر رو فقط باید به عنوان یک نظم بی نظیر و سهل و ممتنع خوند و لذت برد:
" بفرمود و در هم شکستند خورد / مبدل شد آن عیش صافی به درد
شکستند چنگ و گسستند رود / به در کرد گوینده از سر سرود
به میخانه در سنگ بردن زدند / کدو را نشاندند و گردن زدند
می لاله گون از بت سرنگون / روان همچنان کز بت کشته خون
خم ابستن خمر نه ماهه بود / در آن فتنه دختر بینداخت زود
شکم تا به نافش دریدند مشک / قدح را بر او چشم خونی پر اشک"
دل زاهدان ربودند و قرار پارسایان
همه شاهدان به مقعد تو به مقعد و زبانی
این ماجرا بر می گردد به چند روز پیش از آغاز سال نو میلادی. من مبتلا به "سندرم روده تحریک پذیر" ام. در کل مشکل عمده ای نیست و با آن راه می آیم اما در شرایط استرس بر شدت علایم - که در مورد من گلاب به روی تان اسهالی ست - افزوده می شود. و این همان اتفاقی بود که در چند روز پیش از امتحان USMLE افتاد. از مهمات این آزمون تنظیم وقت است به طوری که زمان کافی برای استراحت بین بلا کهای آخر باقی بماند و الا خستگی چشم و کمردرد ناشی از 7-8 ساعت پشت مانیتور بودن آدم را نابود می کند. از سویی اسهال می توانست همه زمان بندی ها را به هم بزند و یا بدتر از آن قرار را از آدم در میانه بلک بگیرد و از سوی دیگر می خواستم به زور قهوه و نوشیدنی های محرک کمی خودم را سرحال نگه دارم. و خب قهوه در حالت عادی هم دم و دستگاه گوارش مرا به هم می ریزد. تنها راه حل موثری که به ذهنم می رسید استفاده از داروی ضداسهال بود به نیت پیش گیری. دو روز مانده به امتحان نصف قرص لوپرامید را قبل از شام خوردم و عجب معجزه کرد. به جان خودتان تا فردا عصرش حتا کمترین احساسی نداشتم. اما خب از شب دوباره ماجرا داشت آغاز می شد یعنی این که دچار احساساتی شدم. و این بار ترسیدم مبادا همه چیز با شدت مضاعف رجعت کند و روده مهارشده از در لج بازی در آید. این بود که شب قبل از امتحان یک قرص کامل دیگر انداختم بالا و فردا صبح اش رفتم سر جلسه. بین تمام بلاک ها سری به دارالخلافه زدم، جیش کوچیک که روان بود اما این جیش بزرگ انگار نه انگار. مخلص کلام این که تا پس فردا ظهرش هیچ خبری نبود. بارها گوش جان نوایی می شنید و به سد امید بر جایگاه می رفتم بلکه فرودش آرم و گل گه ز شاخ بدمد که نشد و آن زمان بود که معنی این شعر ایرج را درک کردم - به معنی واقعی کلام:
"شب در بساط احرار، از التفات سردار کنیاک بود بسیار،تریاک بود بی مر
هر کس به نشوه ای تاخت،با نشوه کار خود ساخت من هم زدم به وافور از حد خود فزون تر
تریاک مفت دیدم، هی بستم و کشیدم غافل که صبح آن شب آید مرا چه بر سر
گشت از وفور وافور یبس مزاج موفور چونان که صبح ماندم در مستراح مضطر
تریاکیان الدنگ سازند سنده را سنگ چون قافیه شود تنگ وسعت فتد به مدبر
یک ربع مات بودم، زان پس به جد فزودم تا جای تو نمودم خالی من ای برادر
تا سیل خون نیامد، سنده برون نیامد چیزی ز کون نیامد جز پشکل محجر
الحق که ریدن ما تریاکیان بدبخت باشد جهاد با نفس یعنی جهاد اکبر".
خرداد 1380 - پراید - داخلی
(میدان محسنی)
1- مسیرتون کجاست؟
2- میدون ولیعصر (یا هر مزخرف دیگه ای که الان یادم نیست).
1- این مسیر بسته ست. میدون رو دور بزنید. بفرمایید شب تون به خیر.
2-شما هم همین طور.
3- شب تون به خیر. ..عمت.
2- خفه شو. بذار حداقل رد شیم.
.
.
(جایی در ولیعصر)
3- آقا جان نگر دار ببینم این چی میگه.
2- بشین. نکن این کارو.
.
.
(بلوار کشاورز)
3- عزیر من. به نظر من خاتمی کار بزرگی کزده که این گوساله ها هنوز درک شو ندارن.
4- یعنی می خوای بگی...
3- بعله. همین هم هست.
2- نه. ببین. به نظر من...
5- مگه میذارن...
3- آقا جان همین اش هم ....
2- نه. ببین. به نظر من...
3- آخه من نمیدونم چرا یکی نمیآد بگه آقای جنتی ..عمت.
به یاد احسان، پدرام، بهرنگ، رضا و آن روزها - که چه مومنانه به آن شاشیدیم.
و من گرد-و-غبارش را به یسار مسقوط هم حوالت نخواهم کرد.
دنیا محل گذر است،
جوانمردانه به کناری خزیده ام،
باشد تا آسوده بگذرید.
"ای چرخ فلک ! خرابی از کینه ی تست. بیدادگری پیشه ی دیرینه ی تست.
ای خاک ! اگر سینه ی تو بشکافند، بس گوهر قیمتی که در سینه ی تست."
------
به ندرت از ایران خبر خوشی می رسد و نادرتر آن که چند خبر ناگوار در پی آن نباشد. هویج سرگردان در آسمان راه اسافل ما را دیگر به این سادگی ها گم نمی کند. خبرت مسرت بخش ویزا گرفتن پدر و مادرم هم بالطبع از این قاعده مستثنا نبود.
-------
آخرین دو روز اقامت ام در ایران بود. تقریبا هیچ یک از مقدمات سفر به قدر لازم فراهم نشده بود. چمدان ام را نبسته بودم و حتی دقیقا نمی دانستم چه چیزهایی را با خود می برم، چه چیزهایی را نوشین خواهد آورد و چه چیزهایی فعلا باید در جهبه های مقوایی در زیرزمین جای بگیرند. همان روز صبح حساب مشترکی باز کرده بودیم. مدارک ای که با بدبختی جور شده بودند نامرتب بود...تعداد بسیاری از دوستان و آشنایان بودند که هنوز فرصت نکرده بودم با آنها خداحافظی کنم. حتا نمی دانستم چه قدر این کار صحیح است: اگر در فرودگاه جلوی خروج ام را بگیرند؟! اگر در ترکیه ویزا نگیرم؟! اگر ویزا تا پایان مهلت اقامت در ترکیه آماده نشود؟! ...و همه این ها در کنار ناراحتی خفه کننده ترک خانواده و دوستان و جاها و مردمی که –شاید- دوستشان دارم. موهومی در لحظه های وداع ناگزیر گلویم را از درون می فشرد. مطمئن نیستم ترس بود یا نفرت. ترس از آینده ای نامعلوم – آن طور که در همه این سال ها از آینده نیامده شناخته بودم – یا نفرت از آن کسانی که به جد نفرت خود را از کودکی در ذهن من و هم نسلانم فرو کوفته بودند. نفرت از آن که با پوزخند نیشتر را به تن ات فرو می کند.
بی شک سخت ترین خداحافظی ها مانده بود برای آخرین لحظه ها.بعد از ظهر بود. درست دو روز مانده به فرار بزرگ ! 0351 کد آشنا و دوست داشتنی. کد شهری کهن که خاطره های تلخ روزهای جنگ و دربه دری را شیرین می نمایاند. کد دیدار با کودکی خود و پیری آن ها که دوست شان می داشتم. بسیار دوستشان می داشتم. این بار بر خلاف همیشه می خواستم زودتر صحبت ام را تمام کنم. نمی توانستم آن قدر لفت اش بدهم که بغض نهفته اما سخت آشکار دو سوی خط بترکد. و اولین سوال: "اینجا نمی آی؟". "نع. هنوز چمدان ام را نبستم". دیگر باید تمامش می کردم. یادم نیست چند جمله بعد چه بود اما حسی بود از خواست درست مردی برای "دوست داشتن و دوست داشته شدن". من جوابی برای این درخواست نداشتم. گوشی گذاشته و گریه گناهکاری.
نه. شاید هنوز این قدر پست نشده باشم. نوشین زود فهمید که بار بر زمین مانده و کار نشده بهانه هیچ جیز نیست. "علیرضا جان! زنگ زدم تشکر کنم و خداحافظی" و علیرضا حتا در ته لیست خداحافظی هم نبود. "فردا عصر. اما یه سوالی داشتم. هیچ جوری می تونم یه بلیط رفت و برگشت چند ساعته یزد بگیرم؟" و نیم ساعت بعد "پویا! برو مهرآباد .... و کد ... رو بده. این کد خود پرسنل ایران ایره. موفق باشی."
فقط 4 ساعت وقت دارم. فقط 4 ساعت بعد از 90 سال برای دید. فرصت از این "کوتاهتر و جان کاه تر"؟ آن هم برای دیدن "آقاجون". چه اسم خوبی. آقا - مرد و مردانه بر سر حرف تا آخرین نفس ها - و به جان ما بسته بود. حرف زیادی نمی توانستیم بزنیم. خنده های زودگذر که تنها کارکردشان خواباندن کوتاه مدت هق هقی بود شاید. محبت های عمه سنگینی را چه خوب پنهان می کرد. چهار ساعت زودتر از چهار دقیقه گذشت. "پویا! خیلی خوب کردی اومدی" و همه مفهمیم این به چه معناست. این از آن بدرودها نبود که من بتوانم بلکه برای چند دقیقه تابش بیاورم. و دسشتشویی فرودگاه جایی ست برای تخلیه مسافران: گاه از درد، گاه از سوز.
------
در تقویم دیوار مکعب ام – جایی که در آزمایشگاه به هر یک از ما داده شده – نوشتم "زنگ زدن به آقاجون". اتفاق هفته گی که 5-6 بار در سال بیشتر تکرار نشد. اختلاف ساعت محلی دروغ خوشایندی بیش نیست.
------
نیما گفت که "آقاجون" خانه نشین شده. دیگر حتا به آن سوی حیاط نمی رود...."آخر هفته سری به آقاجون می زنیم. حال شان خیلی خوب نیست"....." نمی تونن صحبت کنن"...."همون جوری ان"...." همون جوری ان"..." همون جوری ان".
یعنی چه جور؟
----
"سلام. چه خبر از آقاجون؟" "بابا جان، خبرهای خوبی نیست....دیگه نمی شد کاری..."."آقاجون فوت کردن." "کاری که از دست تون بر نمی اومد ، فقط ناراحت می شدید."
شاید حق با آنهاست. از ایران گریختم که از بدی هایش در امان باشم و از خبرهای شوم اش دور.
" این روزهای آخر اصلا حال خوبی..."." از طرف شما هم گل گذاشتیم"." شما هم اینجا بودید".
بودم؟ نبودم. نمی دانم.
------
"آقا جون عزیز من! شاید هیچ چیز بیشتر و کمتر از این نباید بنویسم که خیلی ، خیلی ، خیلی دوستت دارم. چهار ساعت بی شک کم بود اما باور کن چهل سال هم کافی نبود.
"پای من لنگ بود و منزل بس دراز" و...

..."هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق".

طوطی به جهان ایم و هنر بی هنری بود
قانون ازل بوده مگویید و مپرسید هر لحظه چرا قسمت ما در-به-دری بود

وفاداری نداریم از جهان چشم چه آسان از شکستن ها گذشتیم


