چاوشی شورانگیز توست -بی گمان-
که این قافله را به وطن می رساند"
شاملو
چاوشی شورانگیز توست -بی گمان-
که این قافله را به وطن می رساند"
شاملو
آیا اصلا باید چیزی بگویم؟ از جمله معروف برشت وحشت می کنم: " آن کس که حقیقت را نمی داند ابله است اما آن کس که حقیقت را انکار می کند جنایت کار است". می ترسم احمقی باشم که نتوانست حقیقت را ببیند در حالی که جلوی چشمانش بود. بیشتر می ترسم جنایتکاری باشم که حقیقت را حتا برای خودش انکار می کند. من می ترسم. مثل سگ می ترسم. من دارم از ترس به خودم می شاشم. لال می شوم. دارم نمی نویسم. دارم نمی دانم. "چه دانم های بسیار است" اما من همه را دامن می خوانم.
خاتمی سر کارمان گذاشت و در کارمان بود؟ تهران هرگز بهاری نداشت؟ هیچ گاه روزهای کمی بهتر نبوده است؟ آن همه کتاب و مطبوعه -که ۳۰ سال پیش تر تنها نام اش را می بردی خایه ات را چنان می پیچاندند که همسایه شش کوچه آن ورتر لب بام می آمد- اگر چاپ هم نمی شدند خیالی نبود؟ بلکه بهتر هم بود؟ ؟هیچ وقت هیچ اتوبوسی به هیچ دلیلی قصد رفتن به ته هیچ دره ای را نداشت؟ اگر می رفت هم ملالی نبود؟ اصلا من مرده شما تا ابد زنده آیا نباید بترسم؟ شما واقعا نمی ترسید؟ شرط می بندم اسرار ازل را یا من یا تو یکی مان می داند. اما دارد کس کلک بازی در می آورد.
اما من مثلا از ایرج دهقان می نویسم. این را می توانم. عشق هیچ رقم مسلمات و بدیهیات بر نمی دارد. اما اگر از همین مبهم بنویسم لازم نیست زیاد بترسم. به مطالب بالا هم هیچ ربطی ندارد. و این که شاید به هیچ جیز دیگر هم ربط نداشته باشد به هیچ کس مربوط نیست. خوش ندارم هیچ احمق جنایتکاری بیاید و نوی وبلاگ من بشاشد. حالا از فشار مثانه باشد یا فشار دولت.
"شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت / به گریه گفتم اش آری ولی چه زود گذشت
بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید / بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت
شبی به عمر گرم خوش گذشت آن شب بود / که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت
چه خاطرات خوشی بر دلم به جای گذاشت / شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت
گشود پس گره آن شب ز کار بسته ی ما / صبا چو از بر آن زلف مشک سود گذشت
غمین مباش و میاندیش از این سفر که تو را / اگر چه بر دل نازک غمی فزود گذشت"
- اگر انسان پيش از آنكه دختر عمه يا دختر خاله خود را بگيرد با مادر آنان زنا کند، ديگر نمی تواند با آنان ازدواج نمايد
.- اگر با دختر عمه يا دختر خاله خود ازدواج نمايد و پيش از آن که با آنان نزديكى کند با مادرشان زنا نمايد عقد آنان اشكال ندارد.
- اگر با زنى غير از عمه و خاله خود زنا کند، احتياط واجب آن است که با دختر او ازدواج نكند، ولى اگر زنى را عقد نمايد و با او نزديكى کند بعد با مادر او زنا کند، آن زن بر او حرام نمی شود، و همچنين است اگر پيش از آنكه با او نزديكى کند با مادر او زنا نمايد، ولى در اين صورت احتياط مستحب آن است که از آن زن جدا شود.
- مادر و خواهر و دختر پسرى کآه لواط داده بر لواط کننده حرام است اگر چه لواط کننده و لواط دهنده بالغ نباشند، ولى اگر گمان آند که دخول شده،يا شك آند که دخول شده يا نه، بر او حرام نمی شوند.- اگر با مادر يا خواهر يا دختر کسى ازدواج نمايد و بعد از ازدواج با آن کس لواط کند، آنها بر او حرام نمی شوند.
- هر گاه مرد در روزه ماه رمضان يا در حال حيض زن، با او نزديكى آند معصيت کرده ولى اگر بچه اى از آنان به دنيا آيد، حلال زاده است.
- اگر مرد با زن حائض زنا کند يا با زن حائض نامحرمى به گمان اينكه عيال خود او است جماع نمايد، احتياط واجب آن است که کفاره بدهد.
اي صاحب فتوي، ز تو پركارتریم، / با اینھمھ مستي، از تو ھشیارتریم؛
تو خون كسان خوري و ما خون رزان، / انصاف بده؛ كدام خونخوارتریم؟
۲
شیخي بزني فاحشھ گفتا: مستي، / ھر لحظھ بدام دگري پا بستي؛
گفتا: شیخا، ھر آنچھ گوئي ھستم، / آیا تو چنانكھ مي نمائي ھستي؟
پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز / ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت
یک لحظه بر این بام بلاخیز نمی ماند / مرغ دل پربسته اگر بال و پری داشت
صادق سرمد شاعر بود. دست کم شعر زیاد می گفت. اما آن قدر ها گل نکرد. شاید شعر بالا که حاصل رانش از دربار است ماندگارترین سروده اش باشد. براستی دل شکستگی و رنجش -و البته فشار و اختناق و سانسور- در شکوفایی طبع ایرانی ها نقش مهمی دارد. نیما بعد از کودتا گفته بود حالا می توانیم برویم کنج خانه مان بشینیم و باز شعر خوب بگوییم. بگذریم ! آمدیم و مرغ دل -که دست بر قضا مرغ خانگی است و پر پرواز ندارد- خر شد و از بام پرید و تا حیاط همسایه ام هم لک و لکی کرد. آیا اصولا کسی که بال ندارد هیچ حقی برای بازی در آوردن دارد؟
به بار حقوقی و پیامدهای بین المللی مقاله اخیر کیهان -که بحرین را استان اخیرا جدا شده از ایران خوانده بود- کاری ندارم. هرچند استثنائا در این زمینه دروغ هم نگفته است؛ اما در هر حال، نوشتار ناسنجیده ای بود –آن هم در شرایط فعلی کشور و نحوه مناسباتش با جامعه جهانی. اما واکنش جهان به اصطلاح عرب * شگفت آورتر بود. توجه به چند نکته ضروری است:
1- با توجه به استقرار حکومت های غیر دموکراتیک در این کشورها، نشریات و روزنامه نگارها ر ا نمی توان مستقل قلمداد کرد و تا حدود زیادی آرای نوشته شده بیانگر طرز فکر حکومت های ایشان نیز می باشد.
2- نویسندگان چند نوشته نه با کنایه و سربسته که به وضوح و حتی با افتخار به غارت گنجینه های ایران در حمله اعراب اشاره کرده اند. و حتی به این واقعیت که انگیزه اصلی از حمله به ایران غارت و کسب غنایم بوده است معترف اند **.
3- ظاهرا بی سوادی و حرف زدن به استناد برخی اعضای اسافل در میان اعراب سنتی دیرینه و بسیار ریشه دار است. اما اغلاط و خزعبلات برخی نوشته ها از حد بی سوادی فراتر بوده و بیشتر به یاوه گویی مجانین و بیماران آلزهایمری شبیه است. در یکی از مقاله ها اشاره شده که بحرین سابقه قرن ها استقلال از ایران دارد! در بیانات برخی نهضت ها از آزادسازی الاحواز یاد شده و خوزستان نیز هم چنان بخشی از خاک اشغال شده اعراب خوانده می شود ***.
4- به رغم این که خصومت دیرینه و کینه متقابل ایرانیان و تازیان هنوز رنگ و لعاب اولیه خود را به تمام نگه داشته است – و می بایست هم چنین باشد – اما سردمداران ایران کمترین پندی از زمانه نستانده اند. یکی از علل آسیب پذیری ساسانیان در برابر مشتی صحرانشین، تضعیف اعراب حیره و قبایل عرب متحد با ایران و غیر ساکن در شبه جزیره عرب بیان شده است. هم اکنون نیز اعراب ایرانی تبار به پیشینه ایرانی خود می بالند. اما دولت بر پایه سیاستی تاریخی و بی پایه و غیر انسانی با محروم کردن این افراد از حقوق اولیه شهروندی (حتا همان مقدار حداقلی سایر شهروندان#) به این فتنه دامن می زنند.
5- در رابطه اقتصادی میان ایران و کشورهای عرب، کدام طرف سود بیشتری به دست می آورد؟ اقتصاد پر رونق امارات بیشتر مدیون ماست یا ما وامدار فرار سرمایه به آن جاییم؟ مبادلات بازرگانی محدود و فعلی با دولت سعودی سود بیشتری نصیب ایران می کند یا صادرات حجاج ایرانی برای عربستان منفعت آورتر است##؟ در مورد منافع علمی و فرهنگی سرشار از مناسبات فی مابین صحبتی نمی کنم.
6- این نکته ارتباط مستقیمی به مقاله های مذکور ندارد. اما می خواستم بدانم در قضیه اهدای یک فروند ایرباس ای-300 از سوی ایران به دولت عراق آن هم برای استفاده نوری المالکی، باید دقیقا از کی تشکر کنیم؟
به نوشتن شعر بی ربط در انتهای پست عادت کرده ام. یک قطعه زیباست از ابوالقاسم حالت که قطعا به خواندنش می ارزد. بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
* کاربرد واژه هایی چون جهان عرب، جامعه عرب، کشورهای عربی و امثالهم به استناد شواهد تاریخی متعدد نادرست است. بسیاری از کشورها که عرب خوانده می شوند، تنها به زبان عربی (به واسطه استیلای طولانی مدت اعراب بر سرزمین شان) سخن می گویند و نمی توان ساکنین مصر، عراق، لبنان، فلسطین، اتیوپی و لیبی را عرب به شمار آورد. هر چند خود ایشان از این نامگذاری خرسند بوده و علی الظاهر شکایتی ندارند.
** یافته های تاریخی و دست نوشته های به جا مانده –که بسیاری توسط وقایع نگاران عرب یا مورد تایید حکام وقت می باشند- حاکی از آن هستند که بخش اعظم سپاه اعراب حتی مسلمان نبوده اند. داستان دعوت چندباره عمر پسر خطاب برای لشکر کشی به ایران به هیچ وجه مورد تردید نیست.
نویسنده یکی از مقالات بیان میکند که فارس ها ! به دنبال بازسازی امپراتوری کسرا هستند، غافل از آن که کسرا فرو ریخته و غنایم اش به نام خدا تقسیم شده است.
***دست کم پیشنهاد می شود با مراجعه به کتب مشهوری چون تاریخ طبری و کتاب های برشمارنده شهرستان های ایران املای صحیح شهر های ایران را فرا بگیرند. و گمان نمی کنم یادآوری سابقه تسلط ایران بر خوزستان و شهرها و حتی پایتخت های ایرانی در این حوزه جغرافیایی و ابنیه بی شمار ایرانی به جا مانده چیز قابل ذکری باشد. حافظه تاریخی اعراب تا آن زمان قد نمی دهد و حرجی بر ایشان نیست.
# به هیچ روی قصد ندارم که بگویم شهروندان ایرانی از حقوق انسانی و درخور برخوردارند. تنها نیت مقابسه همین ناچیز ها میان ایرانیان عرب و غیر عرب است.
## در سال گذشته 20% از حجاج را ایرانیان تشکیل می دادند.