تبليغاتX
ترانه های غربت

در طراحی سیستم های بهداشتی-درمانی همیشه از سطوح سه گانه پیشگیری یاد می کنند. به نظر من این جا هممحققین برجسته نظام سلامت در ایران کم لطفی کرده اند و بی توجه از کنار ثبت یک ایده جدید و انقلابی به نام خودشان رد شده اند. ما بی شک در ایران به یک سطح چهارم پیشگیری احتیاج داریم که بنا به تعریف می تواند در بردارنده اقداماتی باشد که پس از مرگ اشخاص -بدون وجود عامل مسری و عفونی- اعمال می شوند تا از مرگ مورد مشابه جلوگیری شود. ممکن است بگویید این که همان سطح اول است. اما به هیچ وجه این طور نیست. خودتان با دقت بیشتر به تفاوت های فاحش میان این سطح جدید پیشنهادی و سطح اولیه پی خواهید برد. هر چند وجود تشابهات ماهوی میان دو سطح انکارناپذیر بوده فلذا با اضافه کردن این سطح به سه سطح قبلی به نوعی یک چرخه در سطوح پیشگیری به وجود می آید و ته این سطح آخر به سر آن سطح اول وصل می شود. به گمانم این قضیه چرخه برای محققین بهداشتی بسیار اغوا کننده است. اساسا چرخه در بیولوژی و پزشکی چیز جالب و مقبولی است: از راهکار های who گرفته تا فلوچارت های خاریسون همه جا به این چرخه ها بر می خوریم.

از دیگر سو در وضعیت فعلی ایران انجام هر اقدامی در جهت کاهش موربیدیتی احمقانه و نابجاست. همه ی سعس محققین باید بر تعدیل مورتالیتی متمرکز باشد. دلایل و راه های مردن به مراتب بیشتر و موثرتر از بیماری و معلولیت و ناتوانی ست.

این حرف ها شاید هیچ وقت به جایی نرسد. اما به قول نصرت رحمانی:

" وقتي صداي حادثه خوابيد

بر سنگ گور من بنويسيد:

يك جنگجو كه نجنگيد

- اما شكست خورد. "

+ نوشته شده توسط پویا در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 16:10 |

"آنها هفت برادر بودند و یک خواهر. مادرشا ن مرد ه بود و پدرشا ن آد م ستمگر و سختگیر ی بود که شب و روز بچه ها ش را آزار می داد، کتک شا ن میزد، حقشا ن را می خورد، حتا نان را هم از آنا ن دریغ می کرد. هرچه آنا ن بیشتر کار می کردند، پدر رفتار ش وحشیان ه تر می شد و روزگارشان را سیا ه تر می کرد. تا اینکه یک روز کتک سیر ی به آنا ن زد و از خانه بیرون شا ن کرد.

هفت برادر و یک خواهر به را ه افتادند. آنقدر رفتند و رفتند تا رسیدند به دهی که پیرزنی داشت جلو خانه ا ش به بزش علف میداد. تا آنها را دید گفت: الهی قربانتا ن برو م، شما کی هستید مثل ما ه تابا ن توی این شهر غریب؟ آنها گفتند: ما هفت برادریم و یک خواهر. پدر ما را زد ه و از خانه بیرو ن کرده، دنبا ل تقدیرمان می رویم. پیرزن از علف دادن به بزش دست کشید و گفت: ا ی وای ! کجا می روید بی کفش ؟ من اینجا تنها و غمگینم. یکی از برادرها را به من بدهید، من هم از پوست بز م برا ی شما کفش م یدوزم. آنها گفتند: پا برهنه می رویم، اما هیچوقت از هم جدا نمی شویم. و به را ه ادام ه دادند.

رفتند و رفتند تا رسیدند به دهی دیگر. پیرمردی دیدند که جلو خانه اش نشسته بود و نخ می ریسید. تا آنها را دید گفت: الهی قربا نتا ن برو م، شما کی هستید مثل خورشید رخشان توی این شهر غریب؟ آنها گفتند: ما هفت برادریم و یک خواهر. پدر ما را زد ه و از خانه بیرو ن کرد ه، دنبا ل تقدیرمان می رویم.پیرمرد دست از نخ ریسیدن برداشت و گفت: من اینجا تنها و دلگیرم . خواهرتا ن را بدهید به من، من برایتا ن لبا س می دوزم.آنها گفتند: ما لباس نمی خواهیم و هیچوقت هم از هم جدا نمی شویم. و باز به را ه ادامه دادند.

رفتند و رفتند تا به دهی دیگر رسیدند. گرسنه و خسته بودند. زنی چا ق دیدند که دیگی برآتش داشت که آن را هم می زد.. تا آنها را دید گفت: الهی قربا نتا ن بروم، شما کی هستید مثل ابر بهاران توی این شهر غریب؟ ؟آنها گفتند: ما هفت برادریم و یک خواهر. پدر ما را زد ه و از خانه بیرون کرد ه، دنبا ل تقدیرما ن می رویم. زن چاق دست از هم زدن دیگش برداشت و گفت: من اینجا تنها و بی یاور م. یکی از برادرها را به من بدهید، من هم به شما غذا می دهم. آنها گفتند: ما گرسنه می مانیم ولی هیچوقت از هم جدا نمی شویم. و باز به را ه افتادند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پویا در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 23:0 |
" گاویست در آسمان و نامش پروین / یک گاو دگر نهفته در زیر زمین

چشم خردت باز کن از روی یقین / زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین  "

 

+ نوشته شده توسط پویا در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 11:59 |