-۱-
"حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه میکنی
وقت رفتن است.
باز هم همان حکايت هميشگی:
پيش از اين که با خبر شوی
لحظه عزيمت تو ناگزير میشود.
آی! ای دريغ و حسرت هميشگی!
ناگهان
چقدر زود دير میشود "
-۲-
" دلم خوش است به گلهاي باغ قاليها / كه چشم باران دارم زخشكساليها
به باد حادثه بالم اگر شكست، چه باك! / خوشا پريدن با اين شكستهباليها!
چه غربتي است، عزيزان من كجا رفتند؟ / تمام دورو برم پر زجاي خاليها
زلال بود و روان رود روبه دريايم / همين كه ماندم مرداب شد زلاليها
خيال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود / كه دل زديم به درياي بيخياليها "
-۳-
"قطار ميرود
تو ميروي
تمام ايستگاه ميرود
و من چقدر سادهام
كه سالهاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستادهام
و همچنان
به نردههاي ايستگاه رفته
تكيه دادهام!"
+ نوشته شده توسط خودم در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت
9:11 |
