تبليغاتX
ترانه های غربت

" ندانم کجا ديده‌ام در کتاب
که ابليس را ديد شخصی به خواب

به بالا صنوبر، به ديدن چو حور
چو خورشيدش از چهره می ‌تافت نور
فرا رفت و گفت: اي عجب، اين تويي ؟!
فرشته نباشد بدين نيکويي !
تو کاين روی داری به حسن قمر
چرا در جهاني به زشتی سمر؟

چرا نقش بندت در ايوان شاه

دژم روی کرده ا‌ست و زشت و تباه؟
شنيد اين سخن بخت برگشته ديو
بزاری برآورد بانگ و غريو

که ای نيکبخت اين نه شکل من است

وليکن قلم در کف دشمن است
مرا همچنين نام نيک است ليک

ز علت نگويد بدانديش نيک"

سعدی

+ نوشته شده توسط پویا در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 10:14 |