" ندانم کجا ديدهام در کتاب
که ابليس را ديد شخصی به خواب
به بالا صنوبر، به ديدن چو حور
چو خورشيدش از چهره می تافت نور
فرا رفت و گفت: اي عجب، اين تويي ؟!
فرشته نباشد بدين نيکويي !
تو کاين روی داری به حسن قمر
چرا در جهاني به زشتی سمر؟
چرا نقش بندت در ايوان شاه
دژم روی کرده است و زشت و تباه؟
شنيد اين سخن بخت برگشته ديو
بزاری برآورد بانگ و غريو
که ای نيکبخت اين نه شکل من است
وليکن قلم در کف دشمن است
مرا همچنين نام نيک است ليک
ز علت نگويد بدانديش نيک"
سعدی
+ نوشته شده توسط پویا در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت
10:14 |

