وقتی بچه بودم ترجمه خلاصه شده این کتاب رو خونده بودم. بعدها به خاطر می اوردم و تعجب می کردم که مگه این داستان چه چیز خاصی داره که انقدر شهرت پیدا کرده. وقتی دانشجو شدم ، یک روز در قفسه های انتشارات امیرکبیر چشمم به ترجمه کامل کتاب افتاد. مقایسه قطر آن چه پیشتر خوانده بودم با آن چه در برابرم بود کافی بود که وادار شم به باز کردن کتاب و ورق زدن. بیست دقیقه بعد، کتابفروش - که دست بر قضا انسان نجیبی هم بود - گفت : "مهندس! می خوای بخونی بیا بشین رو این صندلی. می خوای بخری هم بیا بده من." کفتم: "فقط ورق می زدم." از سر لجبازی. باید به نمی دونم کی که کجا نبود ثابت می کردم که کم این رو خوندم لابد. یکی از دوستان کتاب رو داشت. گرفتم و خیلی زود خواندنش تمام شد و تازه فهمیدم چرا دیکنز، دیکنز شد و ویژگی داستان دو شهر چه بود. و البته متوجه شدم ارزش ترجمه خوب چیست. یعنی فکر کردم فهمیدم. هشت سال بعد در ترکیه از سر بیکاری متن انگلیسی کتاب رو خواستم باز ورق بزنم. و باز همان ماجرا شد و باز در آخر به این نتیجه رسیدم که بالاخره ارزش این کتاب را فهمیدم. و این بار یک چیز دیگر هم دستگیرم شد: ترجمه -دست کم از نوع فارسی اش با مترجمین کم مایه و پر مدعا و جماعت ابله مخاطب- مفت نمی ارزد. تا دیشب که نمی دانم چرا باز خواستم صفحه اول را دیدی بزنم. و باز ... ارزش ادبی و داستانی کتاب به کنار، این بار گیر همان پاراگراف اول افتادم. یعنی واقعا این هیچ ربطی به ما و روزگار ما ندارد؟ دنیای عجیبی ست:
" It was the best of times, it was the worst of times; It was the age of wisdom, it was the age of folishness; It was the epoch of belief, it was the epoch of incredulity; It was the season of dark, it was the season of darkness; It was the spring of hope, it was the winter of despair; We had everything before us, we had nothing before us; We were all going direct to Heaven, we were all going direct the other way - in short the period was so far like the present period that some of its noisiest authorities insisted on its being received, for good or for evil, in the superlative degree of comparison only."
- A tale of two cities, Charles Dickens
- A tale of two cities, Charles Dickens
+ نوشته شده توسط خودم در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت
19:50 |
