تبليغاتX
ترانه های غربت
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم

ماه اگر حلقه به در کوفت   جوابش کردم

ديدی  آن  ترک ختا ، دشمن  جان  بود  مرا

گر چه عمری به خطا ،دوست خطابش کردم

منزل  مردم   بيگانه  چو   شد  مردم  چشم

آنقدر   گريه   نمودم   که   خرابش   کردم

شرح   داغ  دل  بروانه  چو  گفتم  با  شمع

 آتشی  در    دلش   افکندم  و  آبش   کردم

غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد

خواندم  افسانه  شيرين  و  به خوابش کردم

دل  که  خونابه  غم بود  و جگر گوشه درد

بر  سر   آتش   جور   تو    کبابش   کردم

زندگی  کردن  من   مردن  تدريجی    بود

وانچه  جان  کند تنم ،  عمر  حسابش  کردم

 

                                       فرخی يزدی

+ نوشته شده توسط خودم در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 11:34 |
"نه چراغی، نه شعله ای، نه مهی  /  چون دل ظالمان، شب سيهی
چتر مانند، ابرهای سياه  /  بسته بر اختران روشن راه
ريگ تازنده چون رهاشده ديو  / کرده هامون پر از غرنگ و غريو
بر سر و چشم، خاک پاشنده /  چهره و گوش را، خراشنده

***

آن شتربان زمام هشت از دست  /  که شتر راهبرتر از من هست
نزند خويش بی گدار به آب  /  نرود هيچ جز به راه صواب
پيروی از نجيب جانوری  /  به که از بيشعور راهبری
ناشناسندگان که راهبرند  /  کاروان را به پرتگاه برند
چون نداری ز راهی آگاهی  /  پيروان را مبر به بيراهی
نکشد قوم را به راه هلاک  /  جز بد انديش جاهل بی باک
مرد، اگر بخرد است، لج نکند  /  کارها را ز لج فلج نکند"

زنده یاد حبیب یغمایی

+ نوشته شده توسط خودم در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 15:29 |
" به تشویش قیامت در

                   - که یار از یار بگریزد -

          محب از خاک برخیزد:

                               محبت همچنان دارد."

+ نوشته شده توسط خودم در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 10:52 |

مطابق معمول یک شنبه ها با خاتواده ها در ایران صحبت می کردیم. ماجرایی را که اخیرا برای یک پیرزن اتفاق افتاده نقل کردند که ذکر آن در اینجا خالی از لطف نیست:

"پیرزنی در منزل شخصی خود جهت اجابت مزاج به دستشویی می رود. (علی الظاهر نامبرده فرنگی کار می باشند.)  دست بر قضا، همسایه طبقه دیگر در همان زمان مشغول  باز کردن گرفتگی مجرای فاضلاب منزل خود – با استفاده از فنرهای مرسوم برای انجام این کار- بودند. متاسفانه فنر رانده شده سر از توالت پیرزن نگون بخت  در می آورد و پس از پارگی واژن و رحم – که  با عنایت به سن، محتملا دارایی های چندان ارزشمندی هم نبوده اند – باعث آسیب احشا شکمی نیز می شود. البته خوشبختانه پیرزن سریعا معالجه شده، نجات می یابد."

خواستم هشداری داده باشم به ریاست محترم جمهوری و تیم همکاران شان که با ممارستی ستودنی روز و شب مشغول به ...ن (بخوانید "مهرورزی") به ملت و ارکان مملکت اند. گرفتاری (یا همان "گرفتگی") و انواع و اقسام انسدادهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی در همسایگان ایران هم کم نیست. از روزی می ترسم که همسایگان مصرانه در صدد رفع انسدادها برآیند و فنر دررفته ی اصلاحات شان سر از سرزمین باستانی ما در آورد. از واژن و رحم زایای مام میهن با توجه به عنایات ویژه سردمداران در طی قرون گذشته – نخ سوزن! دولت مهرورز- قاعدتا چیز شرافتمندانه ای به جا نمانده، مبادا ریه های دودآلود و قلب فرسوده  و پردردش هم از کار کردن باز بمانند.  

+ نوشته شده توسط خودم در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 15:23 |
" اگر جستم از دست این تیرزن

من و موش و ویرانه ی پیرزن "

+ نوشته شده توسط خودم در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 15:27 |