بس که حرف حق کسی در دهر نتواند شنید / گیرد اول در اذان گفتن موذن گوش را
درباره وبلاگ
ما اجنبی ز قاعده کار عالمیم... یک روز وقتی با عجله در خیابان می دوی نگاهت به کیف پولی می افتد که بر اثر برخورد مسافران به این سو و آن سو رانده می شود. برش می داری تا در تاکسی وارسی اش کنی و تازه آنجاست که می فهمی قبل از رسیدن تو پولهایش را برداشته اند. تنها یک قبض خرید شهروند تا خورده پیدا می کنی که پشتش چند بیت شعر و یک آدرس وبلاگ است. اگر حوصله کردی آن وبلاگ را باز کنی - به نیت شناخت صاحب کیف یا ارضا کنجکاوی - پس می توانی نوشته های اینجا را هم بخوانی. همان قدر هم از این نوشته ها انتظار داشته باش.