تبليغاتX
ترانه های غربت
من همیشه آدم خیال پردازی بوده ام - از وقتی به یاد می آورم تا اکنون. جای و جلوه ی تحقق آرزوها بر حسب سن و سواد تغییر می کند اما جنس اش یکی ست. آدم های آرزوهایم مطابق اطرافیان اخیرترم چیده می شوند و هر چند سال یک بار خانه تکانی مفصلی داریم و تقسیم دوباره نقش ها. شخصیت ها ثابت اند چون بازیگردان به همان خریت روز اول ایستاده فقط کاندیداهای بازیگری مدام عوض می شوند. و در نهایت آرمان های امروز سخت دنباله رو آرزوهای خردسالی ام باقی مانده اند. این حقیقت را دوست دارم هر چند آسیب های دراز مدت اش را همیشه احساس کرده ام.
یکی از رویاها را دوست دارم تعریف کنم - چون با وجود گذشت بیش از 6-7 سال ایفاگران احتمالی نقش ها همانند که بودند: یک .... - اما تعریف نمی کنم.هنوز نمی توانم همه چیز را در وب قسمت کنم.
+ نوشته شده توسط پویا در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت 19:52 |
پدربزرگ ام -که این روزها خیلی یادش می کنم - ۶ سال پیش گفته بود:

" طالبان گفته است: "بوش" می آید

عن قریب است بوش می آید."

این روزها همه سرخوش اند که بزودی "بوش" می رود. اما من فکر می کنم حالا حالاها بوش هست.

دست بردن به واپس گرایی و دگماتیسم ای که ابلهی به سادگی برقرار کرده است کار دشواری ست. خصوصا در جوامع سنتی که سخت آماده هر نوع واپس گرایی اند. همان طور که سخن گفتن از آزادیِ پوشش و حجاب - حقی که زمانی برقرار بود - و بسیاری مسایل به این زودی ها میسر نخواهد شد. گند سی سال گذشته - که از هر ملنایی چسبنده تر است - حالا حالاها بوش هست. حتا اگر به فرض محال خودش برود. خیلی پایااتر از بوی گند "بوش".

+ نوشته شده توسط پویا در جمعه هفدهم آبان 1387 و ساعت 16:6 |
" بر آتش تو نشستیم و دود عشق (!) بر آمد.
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی."
+ نوشته شده توسط پویا در پنجشنبه نهم آبان 1387 و ساعت 22:53 |