تبليغاتX
ترانه های غربت
"رقص پر در باد از قتل کبوتر گفت و رفت
قصه‌ی تلخ کبوتربچه را پر گفت و رفت

«قامت آزاده و سرسبزی ما جرم ماست»
اين سخن را سرو در گوش صنوبر گفت و رفت

پرتو شمعی به رخسار پسر افتاده بود
بر لب بام آمد و الله‌اکبر گفت و رفت

دست بيجان و جوانی با کبودی‌های خويش
داستان‌ها از نبردی نابرابر گفت و رفت

«شام دارم ميکشم» مادر به دختر گفت و ماند
دخترک يک «زود ميآيم» به مادر گفت و رفت

«من تجاوز را حريفم تا فراسوهای مرگ»
خواهر اين دلخوشکنک را با برادر گفت و رفت

«بيشمارانيم در اين باغ ای دست خزان»
در گلستان غنچه‌ای نشکفته پرپر گفت و رفت

«قدرت ما وامدار عشق پوتين و علی‌ست!»
در خيابان ظفر، باتوم با سر گفت و رفت

«باش برّان تا به زودی غرق زنگارت کنيم»
پيرزن افتاد و خون درجا به خنجر گفت و رفت

روی منبر قاتلی عمامه بر سر، خون به لب
شرحی از سفاکی شمر ستمگر گفت و رفت

راه و رسم قتل کافر را و کافربچه را
حجت‌الاسلام از قول پيمبر گفت و رفت

شعر تلخت هاديا آئينه‌ی ايام شد
طنز شيرينت خداحافظ به شکر گفت و رفت"

- هادی خرسندی

+ نوشته شده توسط خودم در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 19:19 |
نگذارید بعد از من این مقالات به دست نیچر و ساینس بیافتد.

- دکتر محمد صادق رجحان

+ نوشته شده توسط خودم در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت 19:24 |
ای صاحب هر دانش و ای راوی هر ...

من قافیه مصرع گم گشته پیشم !!

+ نوشته شده توسط خودم در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت 1:34 |
حالا دیگه هم شعار داریم هم سرود. ترس داشتیم تمام شد. آیا گل از خاک بر خواهد دمید؟

+ نوشته شده توسط خودم در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 و ساعت 18:35 |