تبليغاتX
ترانه های غربت - بهای آزادی

آن زمان که بنهادم سر به پاي آزادي

دست خود زجان شستم از برای  آزادي

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را

مي روم به پاي سر در قفاي آزادي

با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز

حمله ميكند دايم بر بناي آزادي

در محيط ظوفانزاي, ماهرانه در جنگست

ناخداي استبداد با خداي آزادي

شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار

چون بقاي خود بيند در فناي آزادي

دامن محبت را گز کني زخون رنگين

مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي

فرخي زجان و دل مي کند در اين محفل

- فرخی یزدی

دل نثار استقلال جان فداي آزادي

+ نوشته شده توسط پویا در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت 1:32 |